|
|
|
|
|
دکتر خالدی استاد دانشگاه بود او مردی پر تلاش و مهربانی بود. روزی از روزهای بهاری که با خانواده اش به تفریح رفته بود از هر چه که در طبیعت زیبای خدا دادی میدید لذت میبرد وهم به صورت علمی وبا زبانی روشن و مهربان برای دخترش پری خانم تعریف میکرد . پری خانم از معلومات پدرش تعجب میکرد و لذت میبرد وبا خود میگفت کاش من هم مثل پدرم عالم میشدم . پری خانم گفت: پدر ماشاالله شما دریای علم هستید. دکتر گفت : دخترم زود قضاوت نکن بلکه علم دریا است ومن مانند گنجشکی هستم که ازتشنگی خودم را به کنار این دریای بزرگ رسانده و با نوک کوچکم یک قطره آبی را برداشه ام تا از تشنگی تلف نشوم .دخترم هیچ وقت مغرور نباشید که خداوند مغروران را دوست ندارد.
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه پنجم شهریور 1389ساعت 22:24 توسط رضا
|
|
||
|
|
|
|
|
روزی آقا صادق و خانواده اش برای تفریح به دیدن یک سد رفتند که در نزدیکی شهر قرار داشت.آنها در کنار سد نشسته بودند و از منظره زیبای سد لذت می بردند. آقا صادق گفت: چه کسی می تواند جمله ای با کلمه سد بسازد؟هر یکی از آنها جمله ای با برداشت خود ساختند ولی جمله آقا صادق هم پند بود و هم پیامی به خانوادها. او این چنین گفت: ( سد مانند صندوق خانواده است.) آبهایی که به سد می ریزنددرآمد خانواده و آبهایی که از ان خارج می شوند مخارج خانواده است. که باید حتما" با هم تعادل داشته باشند تا سد خالی نشود.
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهارم شهریور 1389ساعت 0:34 توسط رضا
|
|
||
|
|
|
|
|
روزی آقا حسین همراه مادرش به پارک رفته بود چشمش به چرخ و فلکی افتاد که آدمها بر آن سوار میشدند و می چرخیدند آقا حسین هم از پدرش شنیده بود که همیشه میگفت آخ آخ فلک. آقا حسین گفت:مادر چرا پدر از چرخ و فلک بدش می آید و همیشه می گوید آخ آخ فلک؟ مادر گفت:پسرم آن چرخ و فلک روزگار است اما تشبیه همین چرخ و فلک است که انسانها خودشان سوار آن مشوند ولی کمر بند ایمنی را نمیبندند وقتی که به بالا میروند می افتند و زخمی میشوند چرخ و فلک را مقصر مینامند تا اشتباهات خودشان را پنهان کنند |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه یکم شهریور 1389ساعت 2:49 توسط رضا
|
|
||